دوستي با هرکه کردم ، خصم مادرزاد شد

آشيان هرجا گرفتم ، لانه صياد شد

آن رفيقي را که با خون جگر پروردمش

وقت مردن بر سر دار آمد و جلاد شد

 

 

 

دوستی با هرکه کردم ، خصم مادرزاد شد

آشیان هرجا گرفتم ، لانه صیاد شد

آن رفیقی را که با خون جگر پروردمش

وقت مردن بر سر دار آمد و جلاد شد

 

 

 

خدایا به داده و نداده و گرفته ات شکر؛ که داده ات نعمت است، نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان

 

 

 

با وفا باشی جفایت می كنند

بی وفایی كن وفایت میكنند

مهربانی گر چه آیینی خوش است

مهربان باشی رهایت میكنند

 

 

خواب سحر...

 

 

از خواب سحر چو ديده بگشايي

          بر چرخ نگر كه بي تماشا نيست

 

 

در كف ايام چو من خوار مباد

                          محنت زده و غريب و غمخوار مباد


 نه روز و نه روزگار و نه يار و نه حال

                                    كافر بچنين روز گرفتار مباد