عاشقی ..

 

عاشقي را شرط اول ناله و فرياد نيست

تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

عاشقي مقدور هر عياش نيست

 غم کشيدن صنعت نقاش نيست

محمد فرخی یزدی..

 

هرگز دلم برای کم وبیش غم نداشت
آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
در پیشگاه اهل خرد نیست محترم
هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت
با آنکه جیب و جام من از مال ومی تهی است
ما را فراغتیست که جمشید جم نداشت
انصاف وعقل داشت موافق بسی ولی
چون فرخی موافق صاحب قدم نداشت

 

به ‌نام خداوند مردآفرین
که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد
چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید
و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد
مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت
ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم
تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست
 نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز
 نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید
جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد
به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت
و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک
من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود
که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر
و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات
نشسته مداوم تو را در کمین !

 

 

...

 

آرام بخوان چون آهسته نوشتم ،

بی پروا بخوان چون از خود نوشتم ،

نزدیک کسی نخوان چون تنها نوشتم

و از دل بخوان چون با دل نوشتم دوستت دارم


دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است... از آن سوءاستفاده نکن


آرامش:

        وقتی انسان آرامش را در خود نیابد،جستجوی آن در جای دیگر بیهوده است


انسان بزرگ:

               برای انسان های بزرگ بن بست وجود ندارد ، چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت ، یا راهی خواهم ساخت


به جای اینکه مرد موفقیت باشید، سعی کنید که مرد ارزشها باشید. (آلبرت انیشتن)


کوچیک که بودیم تنها کفشامون رو اشتباه می پوشیدیم،
اما حالا که بزرگ شدیم چی؟؟؟؟؟؟؟
تنها کار درستمون پوشیدن کفشامونه


دریا باش ....تا اگر کسی‌ به سویت سنگ پرتاب کرد متلاطم نشوی


آنگاه که همه به دنبال چشمانی زیبا هستند تو به دنبال نگاهی زیبا باش . / دکتر علی شریعتی


به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستی شمعی روشن کن (کونفسیوس)


هیچکس با بخشیدن کوچک نمیشه اگه اینطور بود خدا ابنقدر بزرگ نبود


زندگی یعنی بخند هر چند غمگینی

ببخش هر چند مسکینی

 فراموش کن هر چند دلگیری


خوبی و بدی تنها زاییده تفکر ماست . (شکسپیر)


به زبانت اجازه مده قبل از اندیشه ات راه بیفتد


گوته : اگه اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی


وقتی زندگی چیز زیادی بهت نمیده دلیلش اینه که تو چیز زیادی ازش نخواستی


انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده


برای کشف دریاهای جدید بایدشهامت ترک ساحل آرام خودراداشته باشید


پیامبر خدا فرموده: عبادت ده جزِء دارد ، نه جزء آن طلب روزی حلال است


نور همیشه پشت در است، هنر در باز کردن است

 

...

 

ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی

تا طبیبش بسر آریم و دوایی بکنیم

آن که بی جرم برنجید و بتیغم زد و رفت

بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست

تا در آن آب و هوا نشو نمایی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه

کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه ی طایر کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه ی میمون همایی بکنیم

دلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجاست

تا به قول و غزلش ساز و نوایی بکنیم

حافظ

این دل برایم دل نشد...

 

باز امشب یاد باران كرده ام

اشكهایی نو به دامان كرده ام

باز آن یار قدیمی گشته ام

با شما غم ها صمیمی گشته ام

حرفهایم حرف گل ، بلبل نبود

شادیَم با نرگس و سنبل نبود

هیچ چشمی با دلم كاری نداشت

پیش چشمم عشق بازاری نداشت

دردهایم درد تنهایی نبود

نبض قلبم سهم بی تابی نبود

امشب اما چشم‏هایم دیدنی‏ست

حال من از چشم من پرسیدنی‏ست

خواهم امشب باز ویرانی شوم

آنچنان كه خود تو می دانی شوم

باز این کودک دل كار دستم داده است

غمزه ای كرده شكستم داده است

چشم هایم در نگاهش گیر شد

خوابهای كهنه ام تعبیر شد

آتشی در چشم هایم جا گذاشت

روی اندوه دل من پا گذاشت

آمد و یك ذره عشق در دل نهاد

خوب می دانم مرا بر باد داد

خوب می دانم كه آبم می كند

تشنه تر از هر سرابم می كند

حال با این دل و این شیدایی ام

چشم های خیسِ در تنهایی ام

عكس او را در خیالم می كِشم

لحظه های بی كسی را می كُشم

سر به روی غصه ها خم می كنم

باز از عمر خود كم می كنم

بارها این دل شكست عاقل نشد

عاقبت این دل برایم دل نشد