از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
ايام نبودن تو پيوسته شده
افسوس كه اين دريچه هم بسته شده
ديگر به وصال تو ندارم اميد
حافظ دگر از نيت من خسته شده
تا مرغ دلم پر نكشيده برگرد
تا ريشه ي من زخم نديده برگرد
گيرم كه من اشتباه كردم باشد
دنيا كه به آخر نرسيده برگرد
گفتــه بــودي كـه چـرا محـو تماشاي مني
وان چنان مات كه يك دم مژه بر هم نزني
مـژه بـر هـم نـزنـم تـا كـه ز دستــم نـرود
نــاز چشـم تـو بـه قـدر مـژه بـر هـم زدني
هر چه كردم نشوم از تو جدا بدتر شد
از دل ما نرود مهرو وفا بدتر شد
مثلاً خواستم اين بار موقر باشم
و به جاي تو بگويم شما بدتر شد
اين متانت به دل سنگ تو تأثير نكرد
بلكه بر عكس فقط رابطه ها بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابري بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو و دوا نيست كه حال بد من
بي تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت
خواستم پاك كنم عشق تو را بدتر شد
چه خبر؟ آه نپرسيد خبر دست شماست
خبر عالم و آدم همه در دست شماست
يك نفر هست كه گم كرده دلش را آن را
به خودش پس بده بي زحمت اگر دست شماست
هي نگوييد شما دست نداريد در آن
كه همه زير سر دست زبر دست شماست
ابر و باد و مه و خورشيد و من و چرخ و فلك
آه بانو ! نفس چند نفر دست شماست؟
واقعاً باقي تقدير رقم خورده من
چقدر دست قضا و چقدر دست شماست؟
دوست داريد غزل هاي مرا لال كنيد
ولي اين چشمه خدايي است ، مگر دست شماست ؟