
زاهدا من كه خراباتي و مستم به تو چه؟
ساغر و باده و بط بر سر دستم به تو چه؟
تو كه مشغول مناجات و دعايي چه به من؟
من كه شب تا به سحر يكسره مستم به تو چه؟
تو كه در گوشه ي محراب نشستي صنمي گفت چرا؟
من كه در گوشه ي ميخانه نشستم به تو چه؟
آتش دوزخ اگر رو سوی ما و تو کند؟
تو که خشکی چه به من؟ من که ترهستم به تو چه؟
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۸/۰۵ ساعت 20:24 توسط ashegh hovida