سيـب سـرخي را بـه من بخشيـد و رفـت
عاقبـت بر عشـق مـن خنـديـد و رفـت
اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد
بـي مـروت گريـه ام را ديــد و رفـت
چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بريـد
حـال بيمـار مــرا فهـميــد و رفـت
بـا غـم هجــرش مــدارا مـي كنـم
گـر چـه بر زخمــم نمك پاشيد و رفـت
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۹/۰۱ ساعت 20:18 توسط ashegh hovida