آتش جان ...
نشود فاش کسی آنچه میان من و تست
تا اشارات نظر ، نامه رسان من و تست
گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و تست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و تست
این همه قصۀ فردوس و تمنای بهشت
گفتگوئی و خیالی زجهان من و تست
گو بهار و دل و جان باش و خزان باش ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و تست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هرکجا نامه ی عقل است نشان من و تست
سایه زآتشکده ماست نشان مه و مهر
وه از این آتش روشن که بجان من و تست
ه . ا . سایه
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۹/۱۹ ساعت 10:44 توسط ashegh hovida