باز با آن دیگری دیدم تو را
باز با آن دیگری دیدم تو را / جای قهر و اخم خندیدم تو را
باز گفتی اشتباهت دیده ام / گفتمت باشد ، بخشیدم تو را
باز هم این قصه ات تکرار شد / با رقیبان رفتنت انکار شد
آنقدر کردی که دیگر قلب من / از تو و از عشق تو بیزار شد
آن رقیبان یک شبت می خواستند / ذره ذره پاکی ات می کاستند
شب به مهمان خانه ات مهمان شدند / صبح اما از برت برخاستند
آمدی گفتی پشیمانی دگر / زین پس اما پاک می مانی دگر
گفتمت توبه به گرگان چاره نیست / گفتی ام چون کوه ایمانی دگر
گفتمت باشد بخشیدم تو را / اخم وا کردم و خندیدم تو را
زین حکایت ساعتی نگذشت تا / باز با آن دیگری دیدم تو را
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۶/۰۳ ساعت 20:26 توسط ashegh hovida
|