مرا پرسی که چونی، چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پرخونم ای دوست
حدیث عاشقی بر من رها کن
تو لیلی شو که من مجنونم ای دوست
به فریادم ز تو هر روز، فریاد
از این فریاد روز افزونم ای دوست
شنیدم عاشقان را می نوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست؟
نگفتی گر بیفتی گیرمت دست؟
از این افتاده تر کاکنونم ای دوست
غزل های نظامی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۶/۰۹ ساعت 19:41 توسط ashegh hovida
|